العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

46

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

رفتن تو شبيه راه رفتن پيامبر است تو كه هستى پسر جان ؟ فرمود من محمد بن على بن الحسينم . جابر شروع بگريه نموده گفت به خدا قسم تو واقعا شكافنده ( باقر ) علمى نزديك من بيا پدرم فدايت ، همين كه نزديك آمد گريبانش را روى آن باز نمود دستش را روى سينه‌اش گذاشته بوسيد و صورت و گونه‌اش را روى آن گذاشت گفت من از طرف جدت پيامبر به تو سلام ميرسانم او به من دستور داد كه با تو چنين كنم . به من فرمود تو زنده خواهى بود يكى از فرزندانم بنام محمد را درك كنى كه شكافنده دانش است و فرمود تو آنقدر عمر ميكنى كه كور ميشوى باز بينا خواهى شد . بعد گفت از پدرت برايم اجازه بگير . حضرت باقر داخل شد و جريان را عرضكرد كه پيرمردى بر در خانه است و با من چنين و چنان كرد ، امام فرمود او جابر بن عبد الله است ، پرسيد از تمام بچه با تو فقط چنان گفت و چنان كرد ، عرضكرد بلى فرمود قصد بدى نداشته خواسته است خون ترا به جوش آورد ، اجازه ورود جابر را داد داخل شد ديد از عبادت زرد و ناتوان شده ، امام عليه السلام از جاى حركت نمود و احوالپرسى شايانى از جابر كرده او را پهلوى خود نشاند . جابر شروع بصحبت نموده گفت يا ابن رسول الله مگر نميدانى خداوند بهشت را براى شما و دوستانتان آفريده و جهنم را براى دشمنان و مخالفين شما پس چرا اين قدر خود را ناراحت ميكنى . زين العابدين عليه السلام فرمود اى صحابه پيامبر مگر جدم نميتوانست كه آمرزيده شده است چرا كوشش در عبادت ميكرد پدر و مادرم فدايش ، تا جايى كه پاهايش تا ساق ورم كرد عرضكردند با اينكه گناه گذشته و آينده‌ات را خدا بخشيده باز چنين عبادت ميكنى ؟ فرمود بنده شاكر خدا نباشم ؟ وقتى جابر ديد سخنش در آن آقا اثرى ندارد كه دست از جديت باز دارد عرضكرد آقا پس جان خود را حفظ كن تو از خانواده‌اى هستى كه خداوند بواسطه آنها بلا را دفع مىكند و رنج و ناراحتى را بر طرف مينمايد و از آسمان